پيغام مدير : با سلام به همه عزیزان وکاربران وبلاگ.این وبلاگ یک سایت شخصی بوده و برای اتلاف وقت بعضی بیکارها(مثل خودم)عالیه.امیدوارم بتونم اون چیزهایی رو که شما از من انتظار دارین تو وبلاگم بزارم توش پیدا کنین اگه هم پیدا نکردین مشکلی نیست چون می تونم در عرض دو ثانیه فقط با یه اشاره شما بزارمش واسه همین زیاد زور نزنین.اگه هم می خواین راجع به موضوع خاصی مطلبی یا برنامه ای ببینید از بخش دسته بندی ها موضوع مورد نظرتان را ببینید(لطف کنید مطالب پیشین رو هم بخوننین ضرر نمی کنین).##یه چیزه خیلی خیلی مهم: ... نظر یادتون نره ها!!...## چون اگه نظر بدین منم بهتر و سریعتر توی جمع آوری مطالب بروز و آپدیت شده تلاش می کنم و تنها منظورم ایجاد اوقات خوب برای شماست.موفق و پیروز باشیدمدیر وبلاگ:شیطون بلا(امیرجوون)
پاییزیترین آواره عشق بر باد رفته تبسم یه گل سعید خان crazy frog پادشاه کبیر(ممد) آسمون به شرط خورشید شاپرک تنها دیوونه مهر و یاس باران و نم هو الحق نیستان بهانه قرن 15 افقی در صحرا
عادل جون ممد جون علی جون آرشيو لينكدوني
امیر جوون
خنده بازار تصاویر خبر عشقولانه آنتی فیلتر ایران طالع بینی ترفند های کامپیوتری بازی و فلش و دانلود مذهبی
هفته چهارم تیر 1388 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته اوّل بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته اوّل فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته چهارم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته دوم آذر 1385 هفته اوّل آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته اوّل مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته سوم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته چهارم خرداد 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
آمار
...عشق...ثروت...موفقیت... ( عشقولانه )
خانمي ۳ پير مرد جلوي درب خانه اش ديد.- شما را نمي شناسم ولي اگر گرسنه هستيد بفرماييد داخل.- اگر همسرتان خانه نيستند، مي ايستيم تا ايشان بيايند.همسرش بعد از شنيدن ماجرا گفت: برو داخل دعوتشان کن.بعد از دعوت يکي از آنها گفت: ما هر ۳ با هم وارد نمي شويم.خانم پرسيد چرا؟يکي از آنها در پاسخ گفت: من ثروتم، آن يکي موفقيت و ديگري عشق است.حال با همسرتان تصميم بگيريد کداممان وارد خانه شود.بعد از شنيدن، شوهرش گفت: ثروت را به داخل دعوت کن. شايد خانمان کمي بارونق شود.همسرش در پاسخ گفت: چرا موفقيت نه؟عروسشان که به صحبت اين دو گوش مي داد گفت چرا عشق نه؟خانه مان مملو از عشق و محبت خواهد شد.شوهرش گفت: برو و از عشق دعوت کن بداخل بيايد. خانم به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد امشب مهمان آنها باشد.۲ نفر ديگر نيز به دنبال عشق براه افتادند. خانم با تعجب گفت: من فقط عشق را دعوت کردم!يکي از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت و يا موفقيت را دعوت مي کرديد، ۲ نفر ديگرمان اينجا مي ماند. ولي هرجا عشق برود، ما هم او را دنبال مي کنيم.هر جا عشق باشد.موفقيت و ثروت هم هست! حتما اولین برداشت شما از این داستان اهمیت عشق هست اما من میخوام برداشت دیگه ای از این داستان بکنم و اون این هست که : «برای به دست آوردن هر چیز باید از چیزی گذشت و از دست داد»
لينك ثابت
نظريات مختلف در مورد امتحان ( خبر )
نظريات مختلف در مورد امتحانفقط سوپ كلم است كه حال آدم را بيشتر از امتحان بهم ميزند --- آلبرت انيشتينامتحان مسخره ترين كار دنياست ---- جرج برنارد شاوامتحان بدون تقلب مثل كريسمس بدون درخت است ---- كي اس اليتامتحان بخشي از زندگي است ،نه زندگي امتحانست --- پائولو كويئلوامتحان در صورت عدم حذف پزشكي ، اولين گام در جهت شروع چاپلوسي پيش استاد براي نمره ي ده گرفتن است ---- كامي نيك صالحيچي گفتيد امتحان؟ اصلا معني اش را نمي دانم ---- جرج اورولامتحان فقط يه بازيه ... يه بازيه مسخره ---- از ديالوگهاي فيلم نيشهر كس را ميخواهي از خودت متنفر كني ،امتحانش كن ---- يك ضرب المثل برمه ايتوي مدرسه هر سوالي را كه در امتحانهايم درست جواب ميدادم ، بعدا مي فهميدم كه كاملا غلط بوده اين اتفاق بعدها در زندگيم هم ادامه يافت . هر وقت فكر كردم درست رفتار كرده ام ،ديدم يك جاي كار اشتباه بود ----- ارنست همينگوي من بگم هاا با این نظرا نه موافقم نه مخالفم!
قسمی از منظومه شورانگیز «حیدربابایه سلام» استاد سخن«شهریار تبریزی» ( ایران )
ادامه ي مطلب ...
جذابیت های منحصر به فرد تهران...(حتما بخونین خیلی جالبه) ( خنده بازار )
چه کارا که تو تهران نمی کنن؟؟
در هفته گذشته اعلام شد که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شد. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد
* تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد
* تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند
* تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند
* تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند
* در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها
* در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند
* همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند
* تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است
* مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند
* ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود
* و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهر،مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری...
فرا رسیدن ماه عزا و ماتم حسینی بر شیعیان تسلیت باد. ( مذهبی )
تبعيضات ظالمانه یا منصفانه ( خنده بازار )
تبعيضات ظالمانه یا منصفانه( شما چی فکر می کنین؟ لطفا نظر بدین)
-اگر مردی زن نگیرد عاقل است ولی اگر زنی شوهر نکند، بیخ ریش پدرش مانده و ترشیده
-اگر مردی شبها تا صبح بیرون از منزل بماند مهمانی بوده است ولی اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بیاد در رفته بوده و رفیق دارد
-اگر مرد با خشونت صحبت کند لحن مردانه دارد و اگر زن با خشونت صحبت کند بی ادب و دریده است
-اگر مرد ضعیف النفس و سهل انگار باشد جوانمرد است ولی اگر زن بردبار و با گذشت باشد بی عرضه و شلخته است.
-اگر مرد ساعت ها با کسی درگوشی صحبت کند کسب اخبار است ولی اگر زنی قدری حرف بزند وراج است
-اگر مرد در حضور دیگران به زنش محبت کند و او را ببوسد مهربان و وفادار است ولی اگر زن این کار را بکند بی حیا است.
-اگر مرد پرخور باشد خوش اشتهاء است ولی اگر زن پرخور باشد شکمو است.
-اگر مرد چهل سال داشته باشد جوان است و اول چلچلیش ولی اگر زنی سی و پنج سال بیشتر داشته باشد مادر فولاد زره است
-اگر مرد خراج باشد دست و دل باز است ولی اگر زن خراج از آب در بیاد خانه خراب کن است
-اگر مرد خسیس باشد مقتصد و صرفه جو است و اگر زن بخیل باشد گدا است
-اگر مرد موهایش سفید شده باشد پخته و موقر است ولی اگر زن موهایش قدری خاکستری باشد عجوزه و پیرکفتار است
-اگر مرد کم حرف باشد متین و سنگین است ولی اگر زن کم حرف بزند از خود راضی و اخمو و گوشه گیر است
-اگر مرد سبیل داشته باشد ولو هرقدر دراز و گنده و بدقواره علامت مردانگی و زینت است ولی اگر زنی موئی در صورت داشته باشد واااای خدا به دور نگو نگو!!
بمب گوگلی ایرانیان برای یاهو ( خبر )
حالا شناختی؟ ما را یادت آمد؟ ما ایرانی هستیم. یعنی اهل ایرانیم. ایران هم كه حتماً میدانی كجاست؛ چون تو آمریكایی هستی و هر روز اخبار جدیدی از تهدید ما به جنگ و بمب و این حرفها روی سایتت میگذاری.
اگر میخواهی بیشتر راجع به ایران بدانی كافی است به نقشه دنیا نگاه كنی. ما آنقدر كوچك نیستیم كه برای پیدا كردنمان خیلی زحمت بكشی.
وسط یكی از راهبردیترین نقاط دنیا، یعنی خاورمیانه، یك گربه میبینی كه آرام سر جای خودش نشسته و به قول آن جوك معروف، دارد ماستش را میخورد.
البته این گربه قبلا اینقدرها هم ساكت نبود. اصلا یك شیر بود. یك شیر پرابهت كه نگاه به یال و دمش همه را سرجای خودشان مینشاند. دمش توی هند بود، سرش توی اروپا، پایش در یمن بود و سرش در مصر.
2هزارسالی اینجوری بود؛ حالا یك وقت بزرگتر، یك وقت هم كوچكتر. اگر بازهم دقیقتر بخواهی ما 7هزارسال پیش به این سرزمین آمدیم، مثل شما كه 500 سال پیش به آمریكا رفتید.
تقریبا 3هزارسال پیش بود كه حكومتهای محلی بزرگی راهانداختیم، مثل شما كه 350 سال پیش حكومتهای محلی راهانداختید.
دقیقا 2566 سال پیش بود كه كورش كبیر، كه تقریباً همه دنیای آنروز را فتح كرده بود، با فتح بابل، بزرگترین شهر دنیا، (همین بغداد كه الان دست شماست) اولین امپراتوری بزرگ تاریخ را بنا كرد، اسمش را هم پدران ما گذاشتند: «ایران»، مثل پدران شما كه دقیقا 231 سال پیش در جنگ با انگلیسها امپراتوریتان را بنا كردند و اسمش را گذاشتند «ایالات متحده».
جالب این كه وقتی كورش بابل را بدون ریختن خون از دماغ یك نفر فتح كرد، اعلامیهای صادر كرد كه الان به آن میگویند: «نخستین اعلامیه حقوق بشر» و در آن اهداف متعالیاش را شرح داد، مثل پدران شما كه وقتی در جنگ با انگلیسها پیروز شدند، اعلامیهای نوشتند به نام: «اعلامیه استقلال» و در آن اهداف شان را شرح دادند.
از زمان تأسیس، ایران حدود 2 هزارسال است كه در مناسبات جهانی نقش اساسی داشته. مثل شما كه 150 سال است نقش مهمی در دنیا دارید.
از این مدت، ایران حدود 1100 سال ابرقدرت جهانی بودهاست، مثل شما كه 80 سالیاست كه این وضع را دارید و از این مدت، ایران 600 سال (در دوره های مختلف) تنها ابرقدرت دنیا بوده، مثل شما كه 16 سال است تنها ابرقدرت دنیا هستید.
یاهو بهعنوان یكی از دو پورتال بزرگ اینترنتی، نام ایران را از لیست صفحات ثبت نامش حذف كرده.دوستان وبباز در اعتراض به این حركت یاهو، وبسایتی ساختهاند و میخواهند بازهم یك بمب گوگلی دیگر را بتركانند.Yahoo mail كلمهای است با وزن اینترنتی مشابه Arabian Gulf و كمی بیشتر.
میبینی یاهو جان! ما چقدر مشتركات تاریخی داریم. حالا یك صفر و دو صفر اختلاف كه این حرفها را ندارد.
حالا برو تاریخ بخوان ببین ملل مختلف، وقتی ایران به تنهایی ابرقدرت دنیا بوده در موردش چه نوشتهاند و الان كه آمریكا ابرقدرت دنیاست در موردش چه میگویند.
راستی میدانی چهكسی این شیر پر یال و كوپال را شكل گربه كرده؟ همان كسانی كه پدران شما با آنها جنگیدند و آنها را از سرزمینهایی كه آباد كرده بودند بیرون انداختند، با نانجیبان و خیانتكاران همدستشان رویهم ریختند، یكی یالش را كند، یكی دمش را كه شد این گربه آرام.
البته این گربه آرام در دلش همیشه شیر داشته، همیشه؛ از داستانها و افسانهها كه بگذریم، یكی آریوبرزن بوده، یكی هم سورهنا. یكی بهرام مهران بوده، یكی یعقوب لیث بوده، یكی هم حسن صباح. یكی رئیسعلی دلواری بوده، یكی هم حسن باقری و محمد جهانآرا.
خلاصه اگر بخواهیم شرح بدهیم كه براین ملت چهها كه نگذشته، شرح اسفار هم درمقابلش چیزی نیست.
حالا هم چند صباحیاست كه دور، دور شماست و هركاری كه میخواهید میكنید! ما را هم از لیستتان حذف كنید. ایرادی ندارد.
به قول ما ایرانیها: «این نیز بگذرد!» این هم بمب ما.
ماجرا را كه احتمالا تا حالا فهمیدهاید.
بهقول یكی از وبلاگها: «یاهو بهعنوان یكی از دو پورتال بزرگ اینترنتی، نام ایران را از لیست صفحات ثبت نامش حذف كرده.یعنی وقتی كه به عنوان یك ایرانی بخواهید از گوشهای در دنیا، ثبت نام كنید و شناسهای مجازی برای خود بسازید، با نام هر دهكوره و تكه خاكی برخورد میكنید غیر از سرزمین پاك خودتان.یعنی اینكه نمیخواهند سرپا باشیم، نمیخواهند باشیم، نمیخواهند ایرانی دوران باشكوه باشیم... میخواهند ایرانی روزهای آغامحمدخان باشیم؛ بیخاصیت، آرام، بیغیرت، ساكن و بیحركت، نادان و جاهل، مشغول به درگیریهای داخلی..»
البته اگر از اشتباه لپی آغامحمدخان بهجای ناصرالدینشاه كه بگذریم، دقیقا چنین اتفاقی افتادهاست.
ماجرای «خلیج فارس» را كه یادتان هست.دوستان وبباز، سایتی راهانداختند كه در آن توضیح میداد كه خلیج عربی نامی جعلی برای سرزمینیاست كه قرنهاست «خلیج فارس» نامیده میشود، حتی در نقشههای عربی (arabian-gulf.info).
بعد مردم این سایت را به هم لینك دادند و اینطور شد كه یك بمب گوگلی راهافتاد. هركس از هرجای دنیا با كلیدواژه Arabian Gulf جستوجو میكرد، در انتخاب اول به این سایت میرسید (و البته هنوز هم).
برهمان سیاق هم باز دوستان وبباز در اعتراض به این حركت یاهو، وبسایتی ساختهاند و میخواهند بازهم یك بمب گوگلی دیگر را بتركانند.
Yahoo mail كلمهای است با وزن اینترنتی مشابه Arabian Gulf و كمی بیشتر. در جستوجوهای مردم دنیا، معمولاً یكی از 300 كلیدواژه اصلی جستوجو شده و حتی از كلماتی مثل بوش یا ایران هم آن را بیشتر میكاوند.
لینك helloyahoomail.net را هر كجا كه میتوانید، در وبلاگها، سایتها، فورومها و صفحات اینترنتیتان قرار بدهید و با متنی كه در صفحه اصلی بمب گوگلی Hello Yahoo قرار گرفته همفكری كنید.
ما بمبگذار نیستیم
البته بعضیها هم اشتباهات لپی انجام داده و به قولی از آنور بام افتادهاند. مثلا یك دوست وبلاگنویس نوشته: «مسئلههایی برای من پیش آمده و آن این است كه چرا ما ایرانیان و كسانی كه ادعای ایران دوستی داریم به فكر ترمیم چهره ایران در دنیا نیستیم؟ چرا به جای بمب گوگلی در اعتراض به یاهو، در مورد فرهنگ ایران امروز اخلاق مهماننوازی و مهربانی ایرانیان مطالبی نمی نویسیم؟ به نظر من باید دست از ساخت بمبهای این چنینی كه نتیجهای هم نخواهد داشت برداریم و در وبلاگهای مختلف خود و به زبانهای دیگری به جز فارسی از زندگی مردم ایران امروز بگوییم تا شاید افكار جهانیان در مورد ایران عوض شود و جهانیان بدانند كه ما در بیابانها زندگی نمیكنیم و سوار شتر نمیشویم!»
برای این دوست عزیز و همه عزیزانی كه نمیدانند بمب گوگلی چیست، بگوییم كه بمب گوگلی دقیقا همان وبسایتی است كه شما از آن یاد كردهاید.
اگر به helloyahoomail.net بروید با شرح كوچكی از سرزمین ایران و ملت ایران به انگلیسی سلیس مواجه میشوید كه یكی از بهترین شرحهای كوتاهی است كه از مردم ایران و سرزمینشان آمدهاست.
منظور از بمب گوگلی هم این است كه در وبسایتهایمان آن را به هم لینك بدهیم كه باتوجه به ساختار جستوجوی گوگل، این سایت در صدر نتایج جستوجوی كلیدواژه «Yahoo mail» قرار بگیرد و مردم جهان و بهخصوص گردانندگان یاهو مجبور شوند آنرا بخوانند.
وگرنه این نه یك بمب است، نه موشك و نه عملیات انتحاری. كارش هم فقط اطلاعرسانی است، همین.
45 راه براي آزار و اذيت ديگران ( خنده بازار )
45 راه براي آزار و اذيت ديگران
1- روز هاي تعطيل مثل بقيه روز ها ساعتتون رو کوک کنين نا همه از خواب بپرن !
2- سر چهار راه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلو يي ها زود تر راه بيفتند
3- وقتي از کسي آدرس مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
4- همسرتون رو با اسم همسر قبلتون صدا بزنيد
5- کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس ? هزاري پرداخت کنيد
6- جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنيد
7- توي اتوبان در لاين چپ با سرعت ?? کيلومتر در ساعت حرکت کنيد
8- وقتي عده ي زيادي مشغول ديدن تلويزيون هستند مرتب کانال را عوض کنيد
9- از بستني فروشي بخواين اسم ?? نوع بستني اش رو براتون بگه
10- در يک جمع سوپ يا چايي را با هورت کشيدن نوش جان کنيد
11- به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين
12- وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين
13- وقتي با بچه ها بازي ميکنين سعي کنين از بچه ها ببرين
14- ايده هاي ديگران رو به اسم خودتان به کار ببرين
?5- بوتيک چي رو وادار کنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهناشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدام جالب نيست و سريع خارج شويد
16- شمع هاي کيک تولد ديگران را فوت کنين
17- اگر سر دوستتون تاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين
18- وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته
19- صابون رو هميشه کف وان حمام جا بگذاريد
20- روي ماشينتون بوق شيپوري نصب کنين
21- وقتي دوستتون رو بعد از مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير و شکسته شده
22- وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
23- چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يارآوري کنين
24- بادکنک بچه ها رو بترکونين
25- مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت کردن رو گوشزد کنين و بهش بخندين
26- وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مياد
27- بچه ي جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
28- کليد آپارتمان طبقه ?? تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي در آپارتمان رسيديد يادتون بياد
29- ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد کنين
30- توي کنسرت موسيقي بزرگ و هنري بي موقع دست بزنين
31- هرجايي که ميتونين آدامس جويده ي تون را جا بذارين
32- حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قندون بذارين
33- نصف شب ها با صداي بلند در خواب حرف بزنين
34- دوستتون که پاش توي گچه را به فوتبال دعوت کنين
35- عکسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب ورق بزنين
36- پيچ هاي کوک گيتار دوستتون رو که ? دقيقه اجراي برنامه داره بچرخونين
37- با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزايي روبرويي اش را ازش بپرشين
38- شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض کنين
39- موقع عکس رسمي انداختن براي هر کس جلوتونه شاخ بذارين
40- توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته و فندق دهن بسته بذارين
41- شونصد بار به دستگاه پيام گير دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسکه را تعريف کنين
42- توي روز هاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد شين
43- جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض کنين
44- يکي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق کنين
45- توي مهموني ها مرتب از بچه ي ? ساله تون بخواين که هرچي شعر بلده بخونه
شوخي خطر ناک مهريه در اعصار مختلف ( خنده بازار )
شوخي خطر ناک مهريه در اعصار مختلف
عصر شکار: 20 کيلو گوشت دايناسور، 40 کيلو گوشت اژدها.نتيجه: دايناسورها منقرض شدند
عصر کشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي.نتيجه: افزايش قتل به دليل دم دست بودن داس براي خانوم ها
عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني.نتيجه: افزايش شکستگي سر مردان به دليل تماس با گرز آهني
عصر بخار: 30 هزارتومان و بخار کردن آب حوض خانه عروس خانومنتيجه: کمبود آب و جيره بندي شدن آب
عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سکه طلا، يک اتومبيلنتيجه: بنا به درخواست آقايان توليد ژيان آغاز شد
عصر کامپيوتر: هم وزن عروس خانم سکه طلانتيجه: هرچي عروس خانوم مانکن تر باشد بهتر است
آخرين کلمات شخصيتهای مختلف قبل از مرگ!! ( خنده بازار )
آخرين کلمات شخصيتهای مختلف قبل از مرگ!! آخرين کلمات يک الکتريسين: خوب حالا روشنش کن...آخرين کلمات يک انسان عصر حجر: فکر ميکنی توی اين غار چيه؟آخرين کلمات يک بندباز: نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...آخرين کلمات يک بيمار: مطمئنيد که اين آمپول بيخطره؟آخرين کلمات يک پزشک: راستش تشخيص اوليهام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...آخرين کلمات يک پليس: شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره...آخرين کلمات يک پيشخدمت رستوران: باب ميلتون بود؟آخرين کلمات يک جلاد: ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون: اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...آخرين کلمات يک چترباز: پس چترم کو؟آخرين کلمات يک خبرنگار: بله، سيل داره به طرفمون مياد...آخرين کلمات يک خلبان: ببينم چرخها باز شدند يا نه؟آخرين کلمات يک داور فوتبال: نخير آفسايد نبود!آخرين کلمات يک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی...آخرين کلمات يک دوچرخهسوار: نخير تقدم با منه!آخرين کلمات يک ديوانه: من يه پرندهام!آخرين کلمات يک سرنشين اتوموبيل: برو سمت راست راه بازه...آخرين کلمات يک غواص: نه اين طرفها کوسه وجود نداره...آخرين کلمات يک فضانورد: برای يک ربع ديگه هوا دارم...آخرين کلمات يک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...آخرين کلمات يک قهرمان: کمک نميخوام، همهاش سه نفرند...آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی: قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!آخرين کلمات يک کامپيوتر: هاردديسک پاک شده است...آخرين کلمات يک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگيری ها...آخرين کلمات يک گروگان: من که ميدونم تو عرضهء شليک کردن نداری...آخرين کلمات يک گيتاريست: يه خرده ولوم بده...آخرين کلمات يک مادر: بالأخره سیدیهات رو مرتب کردم...آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه: اين آزمايش کاملاً بيخطره...آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...آخرين کلمات يک متخصص کامپيوتر: معلومه که ازش بکآپ گرفتم!آخرين کلمات يک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!آخرين کلمات يک ملوان: من چه ميدونستم که بايد شنا بلد باشم؟آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم...آخرين کلمات يک نارنجکانداز: گفتی تا چند بشمرم؟
روزهای هفته ی یه دانشجوی پسر! ( خنده بازار )
شنبه:
امروز سر کلاس که بودم،حس می کردم یه نگاهی از اول ساعت تا آخر منو می پاد،سنگینی نگاش رو حس می کردم.وقتی کلاس تموم شد باصداش برگشتم با یه نازی ازم جزوه های جلسه پیش رو طلب کرد.اسمش شیوا بود،من که می دونستم منظورش چی بود آره!از من خوشش اومده بود.از خدا که پنهون نیست،از شما چه پنهون منم ازش خوشم اومده،می خوام با شیوا ازدواج کنم!
یکشنبه:تو سرویس نشسته بودم،تو خودم بودم که صدای نازکی منو به خود آورد:ببخشید آقا می شه پرده رو بکشید،آفتاب اذیت می کنه!من که می دونم منظورش چی بود؟آره اونم از من خوشش اومده بود.بچه ها می گفتن اسمش ساراست.از خدا که پنهون نیست،از شما چه پنهون از سارا هم خوشم اومده،می خوام باهاش ازدواج کنم!
دوشنبه:توی بوفه دانشگاه با رضا نشسته بودیم و رانی می خوردیم.خرامان خرامان جلو اومد و به من گفت:ببخشید آقا هزار تومن پول خرد دارین؟من که نداشتم ولی رضا بهش داد.اسمش رو نمی دونم ولی انگاری اینجا مهمان بود،می دونستم از من خوشش اومده ولی رضا منو نصیحت کرد که اینطور نیست.من که میدونم رضا بخاطر روابط اجتماعی خوبی که با دخترا دارم به من حسودی می کنه!از خدا که پنهون نیست،از شما چه پنهون اگه بشه می خوام با اونم ازدواج کنم!
سه شنبه:امروز هیچ خبری نبود،نه کسی اومد نه کسی رفت و نه نگاهی رد وبدل شد.می گفتن بچه های پرستاری شبانه اومدن دانشگاه،یکی از دختراشون توی سالن برگشت به من گفت:ببخشید آقا آزمایشگاه باکتری کجاست؟من که میدونم منظورش چی بود،اون از من خوشش اومده بود.از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون قیافش جلف بود ازش خوشم اومد ولی نمی خوام باهاش ازدواج کنم(شاید هم کردم!)
چهارشنبه:امروز وقتی از دانشگاه برمی گشتم یادم اومد که باید نون بگیرم،توی صف نونوایی بودم که یه هیکل نحیف با صدای ظریفی گفت:ببخشید آقا صف دو تایی کدومه؟من که میدونم منظورش چی بود،اون از من خوشش اومده بود ولی از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون از دختری که میاد نونوایی اصلا خوشم نمی یاد!
پنجشنبه: وای که چقدر خوب بود،دست عروس رو گرفته بودم،می خواستیم سوار ماشین بشیم،همه کف می زدن وپول رو سرمون می ریختن،یه دفه مامانم صدام کرد:مهدی مهدی پاشو!باید بری نوار مغزت رو از آزمایشگاه بگیری.با یه زور و ضربی از رختخواب پا شدم.حدود ساعت ۱۰ بود که به آزمایشگاه رسیدم،یه خانمی که روپوش سفید پوشیده بود اومد و گفت:لطفا چند لحظه منتظر بمونید.من که می دونم منظورش چی بود،از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون...
منبع: وبلاگ پارسمگ
ترين هاي جهان ( خبر )
ترين هاي جهان ۱ ) مرتفع ترينمرتفع ترين پايتخت جهان شهر لاپاز، در بوليوي است. اين شهر 12 هزار پا از سطح دريا ارتفاع دارد.روزنامه هموطن سلام.
ترين هاي جهان
۱
بلندترين صداي جهان صداي گردش زمين به دور خودش مي باشد و آنقدر شديد است که اگر ما بشنويم فورآ خواهيم مرد
ساختمان هاي شهر نيويورک در کشور آمريکا، بزرگ ترين و بهترين ساختمان هاي جهان معرفي شدند
عموما فکر مي شود که بلندترين کوه هاي جهان در تبت قرار دارد
بلندترين بادگير در ايران در شهرستان ابرکوه در استان يزد قرار دارد
جراثقال
براي مسابقات طناب کشي که در جشنواره سالانه ناهاسيتي
ساختمان
۱۰
بلندترين شمع جهان در نمايشگاه استکهلم در سال
آيا ميدانيد... ( خنده بازار )
آيا ميدانيد؟
ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كند
چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه
آخرين دنداني كه در دهان ديده ميشود چه نام دارد؟ دندان مصنوعي
چطور ميشود چهارنفر زير يك چتر بهايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
اگر سر پرگار گيج برود چه ميكشد؟ بيضي
چرا لكلك موقع خواب يك پايش را بالا ميگيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، ميافتد
چرا دود از دودكش بالا ميرود؟ چون ظاهرا چاره ديگري ندارد
فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی نداره
اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاق
چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق ميکنن؟ يه غواص ميره در میزنه
ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بيهنر داده است
خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچگوشتي بره
اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت ميكند چيست؟ مورچهاي است كه شلوارلي پوشيده
بعضيها را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد
چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما ميروند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بود
چرا بعضيها با دو دستشان دست ميدهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستند
چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نميشه؟ براي اينكه ته دمش «گره» داره
آهنگ های سریال جواهری در قصر ( بازی و فلش و دانلود )
آهنگ های سریال جواهری در قصر
**** دانلود شماره 1 (آهنگ) ****
**** دانلود شماره 2 (آهنگ) ****
**** دانلود شماره 3 (اهنگ) ****
**** دانلود شماره 4 (آهنگ) ****
طرقه ی کار:
1.بر روی لینک مربوطه کلیک کرده2.بعد به پایین صفحه بروید و در روی گزینه free کلیک کنید 3. صفحه که باز می شود به وسط آن بیائید در جای که از شما تست بینای می خواهد و کد مربوطه را بزنید و بعد گزینه دانلود را کلیک کنید (مواظب باشید که اشتباه نزنید چون اگر کد را اشتباه زدید باید چند لحظه صبر کنید)
خلاصه قسمت سی و پنجم سریال جواهری در قصر! ( خبر )
خلاصه قسمت سی و پنجم سریال جواهری در قصر!
... گیومیونگ و یانگوم بار دیگر همدیگر را در جلسه ترتیب داده شده در مورد بیماری ملکه می بینند و یانگوم می فهمد هم اینک گیومیونگ بانوی اول و مادام چویی بانوی منشی های قصر است.
از شین بی و یانگوم خواسته می شود تا به بانوان پزشک مسئول برای جلوگیری از سقط جنین ملکه کمک کنند.
در حین کمک یانگوم به بانوان پزشک ، بانوی منشی ها (مادام چویی) وارد می شود و ناگهان یانگوم را مشاهده می کند! چویی به او می گوید : "تو اینجا چکار می کنی" ولی یانگوم می گوید ملکه خونریزی کرده است!
تا اینکه بانوی پزشک به پزشک مسئول اطلاع می دهد که ملکه سقط جنین داشته است.یانگوم که عصبانیت مادام چویی را متوجه شده بود در فکر فرو می رود و کینه درونی اش دوباره بیدار می شود...
یانگوم وارد آشپزخانه می شود او خاطرات خود و مادام هن را به یاد می آورد
تا اینکه گیومیونگ وارد آشپزخانه می شود و از او می پرسد تو یانگومی و یانگوم پاسخ می دهد : متاسفانه بلی! و به او می گوید با وجودیکه ممکن است دیر شده باشد ولی تبریک می گویم که بانوی اول شدی! و ...
در حین خروج نیز مادام چویی را می بیند مادام چویی به او می گوید تو فکر کردی اینجا در امان خواهی ماند! چرا برگشتی؟سپس یانگرو او را می بیند و بسیار تعجب می کند...
گیومیونگ و مادام چویی به آشپزخانه رفته و مادام چویی به گیومیونگ جملات جالبی را می گوید :"به میونگی سم دادم ولی او دخترش را فرستاد ، او را به عنوان خدمتکار بیرون راندم ولی او دوباره برگشته ، ما با این مصیبت چه کنیم؟!" و گیومیونگ در پاسخ می گوید : "از همان ابتدا نباید کاری می کردیم"
یانگوم برای جویا شدن از وضعیت دوستانش در قصر از یکی از بانوان دربار سوال می پرسد که بانو مین را می شناسد یا نه ؟ و او می گوید که بانو مین بانوی ملازم است و یانگوم از این نزول موقعیت بانو مین ناراحت می شود ...
او در قصر در جستجوی دوستانش می گردد...
و متوجه می شود که بانو مین در آب انبار قصر کار می کند!
یانگوم به سوی آب انبار سلطنتی می رود و ناگهان بانو مین یانگوم را می بیند و یکی دیگر از سکانس های احساسی مجموعه شکل می گیرد...
یانگوم از وضع یونسنگ و قصر می پرسد ... و بانو مین به او توضیح می دهد که ابتدا بانوی چویی ، بانوی منشی ها را با حیله متهم و اخراج کرد و خود جای او را گرفته و یونسگ هم اینک بانوی فراموش شده شاه است و این هم به خاطر نفوذ بانو چویی است... بانو مین ، یانگوم را برای ملاقات یونسگ می برد و به او می گوید از وقتی که یانگوم اینجا را ترک کرده او متوسل به دعا شده و برای سلامتی او شبانه روز دعا می کند
و با ملاقات یونسک و یانگوم سکانس احساسی دیگری شکل می گیرد...
یونسنگ برای مهمانش (یانگوم) تقاضای غذایی ساده می کند ولی حتی آشپزخانه به او توهین می کنند و یانگوم از این موضوع بسیار ناراحت می شود. ... سپس گیومیونگ با یانگوم شروع به درد و دل می کند......وزیر اوگیومو هم متوجه می شود که مین جو سعی دارد تا افراد خود را وارد سیستم امنیت ملی کند با این موضوع مخالفت می کند ولی در نهایت با اجازه رسمی شاه مین جو موفق به ورود اشخاص می شود..
...افسر مین به یانگوم هشدار می دهد که باید او را امشب ملاقات کند چون ممکن است بزودی هدف بانو چویی یا وزیر اوگیومو قرار گیرد...مادام چویی پزشک مسئول سلامتی شاه را برای ملاقات برادرش فراخوانی می کند...
.. به وزیر اوگیومو خبر می رسد که وزیر محلی و مین جو آن ها را برای ملاقات دعوت کرده اند... در مهمانی وزیر محلی از وزیر اوگیومو می خواهد تا به افزایش قدرت محلی او کمک کند ولی وزیر اوگیومو می پرسد اگر مخالفت کند چه؟! مین جو به او توضیح می دهد که غذایی که هم اینک خورده اردک گوگردی بوده و هم اینک آنها هنوز سالم هستند و از بسیاری از توطئه های آنها مطلع هستند و قصد دارند تا نهایت با آنها بجنگند...
همچنین مین جو برادر بانو چویی را در بیرون ملاقات می کند و او را تهدید می کند که اگر بانو سو یانگوم را به هر نحو متهم کند شروع جنگ را عملاً اعلام کرده است...
برادر چویی پس از بیان گفته مین جو به گیومیونگ می گوید حالا فهمیدی که چرا باید جان بی ارزش مین جو را می گرفتیم... مدتی بعد گیومیونگ تصادفاً مین جو را ملاقات می کند و به آگاهی های لازم را می دهد...یانگوم در جلب رضایت بانوان به نظر موفق می رسد ...
در این شرایط گیومیونگ وارد شده و با لحن دستوری به او می گوید : "پاهای مرا نیز ماساژ بده!" یانگوم در حین ماساژ به گیومیونگ می گوید با توجه به پایانه های رگهای پای شما دردی در قلبتان احساس می کنم!
مادام چویی ، پزشک مسئول را ملاقات می کند و از او می خواهد به نفعی یانگوم را از قصر دفع کند... پزشک نیز به بانو چویی اطمینان کامل می دهد..
و لذا آموزش دستیاران را بر عهده "جو" قرار می دهد... همه بانوان پزشک عقیده دارند که با آموزشات غلط "جو" یانگوم و شین بی قطعاً به زودی از قصر اخراج می شوند..
... در همان ابتدا یانگوم و شین بی به خاطر استفاده از روش "سنگ -وو" و طب سوزنی اشتباه (به دستور "جو") به بانوی پرستار مورد اتهام قرار می گیرند و پزشک مسئول به هردوی آنها اعلام می کند تا آماده باشند تا به اداره محلی اعزام شوند...
یانگوم در همین حین متوجه بی هوشی ملکه می شود... لذا به کتابخانه می رود و شروع به مطالعه کتب پزشکی می کند و به شین بی می گوید آیا او نیز متوجه تناقض نبض ملکه با گفته های بانوی پزشک شده است؟
در همین حین بانوی پزشکی که نبض ملکه را معاینه کرده بود حرف های آندو را می شنود و به سوی آنان می آید و می گوید چطور شما می گویید اشتباه کرده ام؟!
اگه خلاصه ی قسمت بعد رو هم خواستین بگین...
..: آخرين ارسال ها :..
All Rights Reserved 2005-2006 © by amirjoon70.Blogfa.com